Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘سفر’

image002

اشتباه نشه این عکس مال یه ماه پیشه ؛ بلیط قطار ایندفعه گیرم نیومد و فردا ساعت ده پرواز دارم ؛ با اتوبوس البته 😉

Advertisements

Read Full Post »

غم غربت

دقیقا سه ساعتی میشه که از باشگاه اومدم و با بعضی از بچه ها که صمیمی بودیم خداحافظی کردم

چند روزی هست که حالم کمی تغییر کرده

خودم هم میدونم که مربوط به این سفری هست که در پیش دارم

امروز پیش مصطفی نشسته بودم که آهنگ «وای از سفر» جهان  رو – تصادفی – گذاشت

به روی خودم نیاوردم اما دلم گرفت ؛ مسلما ندیدن دوستی که روزی حداقل یه بار حداقل صدای همدیگه رو میشنیدیم کمی سخته

الان نشستم پشت سیستم و اصفهانی با اون صدای غمگینش میخونه : » منم به ماتم جدایی ،نشسته نا امید و خسته «

و من در تعجب از اینکه چرا همه چیز دست به دست هم دادن که حال من رو از این رو به اون رو کنن !

اینقدر حالم الان گرفتست که بعد از روزهای بسیار لاگین کردم و حتی نوشتم

سه روز دیگه میرم و اگر دلم گرفت باز هم خواهم نوشت …

پی نوشت : گرفته بودن حال در اینجا به معنای دلتنگ بودن است 🙂

Read Full Post »

کوه

و اتوبوس ایستاد و من باز هم چیزی نمیخورم.

یک سکوی خالی و یک درخت که سالها اینجا منتظر مانده بود برای اینکه تکیه گاه من شود.

و من نشسته بر روی سکو و تکیه داده به درخت مینگرم به اطراف ، به کوه ، به جاده ، به مردم، به آسمان، به هوا، به باد، به نور، به آرامش .

به نظرم لب جاده هم میشود گذر عمر را دید حتی بهتر از لب جوی ، مردمی در جریان :

یکی آرام ، یکی تند ، یکی صبور و یکی عجول.

یاد عکسی از سهراب می افتم که کنار درختی لب آبی نشسته بود.

من نفهمیدم مسافر پشتی کی کفشش را عوض کرد و دمپایی پوشید !

و مردک چشم چران نفهمید که باید چشمهایش را بشوید.

و گویی حس تماس با موبایل همه اینجا تحریک میشود:

من با ذوق ، من بی شارژ، آه ؛ گوشیَم خاموش است

راننده عصبانی دستش را روی بوق گذاشت و من هم گفتم کوفت

اما او با متانت پژواک کرد . چقدر آرام و صبوری و موقر ای کوه

Read Full Post »

رفتیم تهران

رفتیم نمایشگاه کتاب

رفتیم قزوین

برگشتیم تهران

رفتیم کرج

برگشتیم تهران

برگشتیم بهشهر

رفتیم مشهد

برگشتیم بهشهر

نشستیم سر پروژه پایانی …

یه کار خوبی که دارم میکنم اینه که از دو سه سال پیش تمام بلیط های سفرهام رو نگه داشتم ، اینطوری با نگاه کردن به اونها نه تنها خاطرات سفرها زنده میشن بلکه تاریخ دقیق اونها هم یادم میمونه

مشکل اینه که اگه با ماشین خودمون بریم سفر بلیط ندارم . اینجوری که نمیشه . باید واسه سفرهای سلف خودرویی ! بلیط صادر کنم . کسی تو ترمینال آشنا نداره …؟

Read Full Post »