Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بنزين’

«به برکت جمهوری اسلامی»(نقل قول بود) این قدر سوژه زیاده که آدم نمیدونه تو اولین پست از چی و از کی بنویسه
به خدا نمیخواستم انتقادی و تند شروع کنم اما هر چی تو دلم هست رو مینویسم :
بشمار یک :

امسال تابستون آخرین تابستونی بود که ترم تابستونه گرفتم ، یعنی سال دیگه همین موقع یا تو پادگانم (جناب سروان سلام ) یا دارم رو پروژه ارشدم کار میکنم ( بگو انشالله ) ، اما این تابستون با واحدهاش یه جورایی رو ذهنم تاثیر گذاشت و به قول معروف ذهنم رو مشغول کرد .
امسال دو تا درس گرفتم : «تاریخ اسلام» و «تفسیر موضوعی قرآن»
هرچند امتحان هر دو پدری از ما درآورد اساسی اما مطالبی رو خوندم که تا حالا نخونده بودم ویا خونده بودم و دقت نکرده بودم
حداقل ندیده بودیم تو این مملکت به نوشته هایی که حتی به اونها شک هم داشته باشن اجازه نشر بدن ، اما شاید به خاطر اینکه صحبت خدا و پیغمبر و امام بود بیخیال شدن ؛ فصل اول تاریخ اسلام در مورد حکومت هایی بحث میکنه که بر مردم خود ظلم کردن و خدا هم بهشون فهموند یه من ماست چقدر کره داره ! حتما این جمله معروف رو شنیدید که حکومت به کفر میماند اما به ظلم نه ( از امام علی )
تو تفسیر هم داشتیم که خدا واسه هر ملتی یه مهلتی معین کرده و این فرصت ذره ای عقب یا جلو نخواهد شد. بدیش اینه که این از سنت های خداست و به قول معروف مرگ نداره!
و باز تو همین تفسیر داریم که خدا سرنوشت قومی رو عوض نمیکنه مگر اینکه خودشون بخوان ، و به نوعی تبدیل یا تحویل سنت انجام بگیره .
یه کم رو این چند تا جمله فکر کنید و بعد بهم بگید سرنوشت این حکومت چی میشه ؟
بشمار دو:
امان از این محسن نامجو و شعر هایی که میخونه ، دیوانه این تکش شدم که میگه :
و اِی خاطره ات پونز ، نوک تیز ته کفشم  دانلود
همراه شو عزیز همراه شو عزیز ، تنها نمان به در
کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا ، درمان نمیشود (بازم نامجو)
بشمار سه :
همچنان که محسن نامجو داره از خورده شدن آلت هستی توسط خودش صحبت میکنه یاد این جمله افتادم که بارون برای زوجهای عاشق همیشه نصفه میباره ( خیلی زیبا )
همین لحظه در حالی که نامجو داره باصدای بلند هوهو میکنه بابا میاد تو اتاق و تعجب میکنه !!!! خدائیش تعجب هم داره دیگه ، نداره؟
بشمار چهار :
وای بر تو بنزین
شوهر خالم امروز گفت که بنزین خریده لیتری پانصد تومان + صد تومان تو جایگاه شده ششصد تومان !
Goto بشمار یک
خدا کنه طرف این وبلاگ و این پست رو یه روز ببینه و برسه به goto ، آخ که چقدر حرص خواهد خورد
بشمار پنج :
اگه از حلقه ی بشمار چهار در اومدی بدون که تو باشگاه خیلی خوش میگذره بهم ، تازه عضلات دارن بیدار میشن سه چهار سالی بود خوابیده بودن هیچی ندارها . تقدیم به همه دوستانم : شیفو
بشمار شش :
این قرار عاشقانه را عدد بده
شور و حال عارفانه را عدد بده
رو جهان بیکرانه را سند بزن
رویِ رودِ رویِ رودِ رویِ رودِ رویِ رودِ تشنگی سد بزن
بشمار هفت :
نمیدون مهدی چشه این روزها ، صداش گرفتس ،گوشیش خاموشه ، فکر کنم باز همون یارو مزاحم شده
یکی نیست بگه آخه بی شرف مگه خودت شوهر نداری؟ !
بشمار هشت :
به زودی دات نت را خواهم بوسید و به سراغ جاوا خواهم رفت . البته هنوز تصمیم قطعی نگرفتم که چه خواهم کرد، من برم چای بخورم برگردم ، خوب برگشتم ؛ البته نمیخوام به طور کامل دات نت رو بذارم کنار ، اما فقط برای وب از اون استفاده میکنم
بشمار نه :
دیشب باز هم به تبع جمع نشستیم یانگوم رو دیدیم و کلی خندیدم و خندوندم ، بابا کارگردان خجالت نکشید این فیلم رو ساخت ، 24 ساعت کی میتونه یکی دیگه رو مالش بده ؛ البته غیر از یانگوم جان .
البته جای تعجبی نداشت که عالیجناب خوب شد ، اگر من رو هم اون طور مالش میداد خوب میشدم .
به همین ترتیب بود که دیشب باز هم نوای دشمن شکن ِ «یانگوم دوستت داریم » در فضای کشور طنین انداز شد
به قول شاعر :
ای یانگوم عزیز که جانم فدای تو ،قربان مهربانی ، لطف و صفا و پزشکی و آشپزی و کدبانو گری و فداکاری و همسر داری و الی آخر تو

—————–
پینوشت 1 : از این بشمار های من اینگونه تصور نکنید که هوس خدمت زده به سر آفتاب خورده من
پینوشت 2 : اگه کتاب جاوای خوب سراغ داری لینک دانلودش رو واسم بفرست که بدم بچه ها دانلود کنن !
پی نوشت 3 : طولانی شدن پست اول در شرایطی به وجود آمد که کلی حرفهام رو نزدم .
پی نوشت 4 : شایعه روده دراز بودنم رو شدیدا تکذیب میکنم

Advertisements

Read Full Post »