Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘عکس’ Category

به مادربزرگم -مادر پدرم- میگفتیم ننه. فرقش با مادر مادرم یک فتحه بیشتر نبود. به اون میگفتیم ننه، به این میگیم نَ نَه.

ننه خونه عموم زندگی میکرد. هر از چندگاهی کیف قهوه ایش رو برمیداشت و به خونه یکی از بچه های دیگرش سر میزد. قسمت ما هم تقریبا هر دو هفته بود که مثلا یه روز کامل یا دو روز و یه شب رو پیش ما بمونه و بعد دوباره آژانس بگیره و برگرده خونه عمو اینا. خدا رحمتش کنه. به تاکسی تلفنی هم میگفت «تاسکی تفلنی».

هر موقع که میومد خونمون اصرار میکرد که هرچه سریعتر تماسی با خونه عموم بگیریم و رسیدنش رو به اونها اعلام کنیم که زعم خودش از نگرانی در بیان. در یکی از این سفرهای موقتش به خونه ما، همین که اومد و نشست برگشت به من گفت که پاشو زنگ بزن خونه عموت اونها رو از نگرانی در بیار. منم گفتم باشه اما انجام ندادم. این رو هم بگم که به طرز وحشتناکی من رو دوست داشت. نه خودش بهم چیزی میگفت که ناراحت شم و نه به کسی اجازه میداد که این کار رو در حضور اون انجام بده. خلاصه یکی دو بار گفت و من هم گفتم باشه الان میزنم و نزدم. بعد واسه این که من رو مجاب کنه زودتر زنگ بزنم این دیالوگ ماندگار رو گفت که در ذهن همه ما نقش بسته و همش به یادش به کار میبریم:

«بلند شو علی جان، بلند شو، چشم انتظاری سخته»

داشتم گودر نوردی میکردم که این عکس رو دیدم. ناخودآگاه یاد این جمله مادربزرگم افتادم. بله! چشم انتظاری واقعا سخته !

بازگشت اولین گروه اسرا به کشور

Read Full Post »

image002

اشتباه نشه این عکس مال یه ماه پیشه ؛ بلیط قطار ایندفعه گیرم نیومد و فردا ساعت ده پرواز دارم ؛ با اتوبوس البته 😉

Read Full Post »

شهید زنده

جناب آقای استاندار محترم مازندران ! انتصاب فلانی ، شهید زنده ! بعنوان فلان را به مردم ولایتمدار مازندران ! تبریک میگوییم

نکات کلیدی :

  1. جناب آقای استاندار ، نام ندارد
  2. فردی از سوی جمعی به عنوان شهید زنده تشخیص داده شده !
  3. اینها که میخواستند به ملت تبریک بگویند ، چرا استاندار را زا به راه کردند؟

پی نوشت 1 : ترجیحا نام و سمت این شهید زنده را حذف کردم

پی نوشت 2 : کپی همین پارچه از سوی دیگر اقشار جامعه نظیر پزشکان ، کسبه و … زده شده بود ، با این تفاوت که شهید زنده را بعد از اینکه پارچه نوشته شده بود به گوشه بالا سمت چپ اضافه کرده بودند ! ظاهرا نقش مهمی داشته

پی نوشت 3 : غم این خفته چند ، خواب در چشم ترم می شکند.

Read Full Post »